خلاصه کتاب:
امیرطاها و شیدانه از دوران کودکی دلبستهی یکدیگر بودند، عشقی که با پیوند خویشاوندیشان مستحکمتر شد. سالها بعد، سرانجام ازدواج کردند و با وجود نارضایتیهای گاهوبیگاه شیدانه، زندگی شیرینی داشتند. امیرطاها برای تأمین نیازهای زندگی و تحقق آرزوهای شیدانه، شغل دومی برگزید، اما حوادث پیشبینینشده او را از مسیر امن خارج کرد. از دست دادن شغل، آنها را به تصمیماتی دشوار سوق داد که زندگیشان را دگرگون کرد. اکنون، پس از گذشت سالها، دوستان قدیمی شیدانه در محل وعدهی گذشته گرد آمدهاند تا ببینند زندگی چه کسی روی خوش خود را نشان داده است. نگاههایشان بر کسی مینشیند که زندگیاش را با عشق آغاز کرده بود…
خلاصه کتاب:
زندگی گاهی عجیبه، مثل زمانی که باید جای خواهرت زندگی کنی و با شوهر مرموزش سر کنی. ستاره این کار رو کرد، ولی چیزی که انتظارشو نداشت، عشق... یا شاید هم انتقام بود!
خلاصه کتاب:
هرگز تصور نمیکردم یک دیدار ناگهانی در شب تولد هجدهسالگیم، سرنوشتم را تا این اندازه دگرگون کند. آن شب، همهچیز تغییر کرد. حالا، زندگیام به شکلی عجیب با جولین گره خورده — مردی با ظاهری خیرهکننده و رفتاری که بین سختگیری و مهربانی در نوسان است. حضورش اثری عمیق بر من گذاشته، و آنقدر متفاوت و تأثیرگذار است که نمیتوانم از کنار این ارتباط ساده عبور کنم.
خلاصه کتاب:
زندگی یکنواخت؟ نه، این برای من نیست. من این مسیر را انتخاب کردهام چون به هیجان، به مبارزه، و به عدالت زندهام. هیچچیز به اندازهی لو دادن آدمهایی مثل شما مرا زنده نگه نمیدارد. اگر قرار باشد در این مسیر سقوط کنم، حداقل سقوطی خواهم داشت که ارزشش را داشته باشد.
خلاصه کتاب:
آریا سعادتی، مردی ۳۶ ساله و مدیر یکی از سازمانهای دولتی، پس از دو سال دوباره با آرایه، عشق قدیمیاش که حالا ازدواج کرده، روبهرو میشود. وقتی متوجه میشود شوهر آرایه برای گرفتن مجوز به او نیاز دارد و درگیر فعالیتهای غیرقانونی است، تصمیم میگیرد از موقعیتش سوءاستفاده کند. او شرط میگذارد که در ازای امضای مجوز، آرایه باید پرستار فرزندش شود... تا اینکه اتفاقات تازهای رخ میدهد.
خلاصه کتاب:
نگاهت، بیروح، مرا به آغوشی کشاند که از ابتدا هم قرار نبود گرم باشد. در زمان، مثل یک شیء بیجان، فرو رفتم. هر حرکت، بیفایده بود؛ فقط بیشتر غرق میشدم. و آغوشت، مثل یخ، مرا در خود گرفت. نمیدانم چرا به چیزی دل بستم که هیچ احساسی نداشت.
خلاصه کتاب:
شاید اجبارها محکم باشند، اما هیچ زنجیری نمیتواند رویای آزادی را برای همیشه مهار کند. دختری که در میان سختیها ایستاده، هنوز امیدی در دل دارد—امیدی که روزی طلوعی از جنس رهایی را به ارمغان خواهد آورد.
خلاصه کتاب:
رازهای خاموش او از بچگی یاد گرفته که دنیا برای کسانی که سکوت میکنند، سختتر است. اما وقتی عشق راهش را به قلبش پیدا میکند، آیا میتواند راهی برای بیان احساساتش بیابد؟
خلاصه کتاب:
نیلو، دختری که زندگیاش تا دیروز عادی بود، حالا با تغییراتی عجیب و ناشناخته روبهرو شده است. هر روز که میگذرد، حقیقتی تازه از وجودش را کشف میکند. اما درست در لحظهای که احساس تنهایی و سردرگمی میکند، سموئل وارد زندگیاش میشود—پسری که حضورش نهتنها محافظتی بیدلیل نیست، بلکه او را به دنیایی تازه و رازهایی پنهان هدایت میکند
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فارسی بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.