خلاصه کتاب:
«آهیر» نامی است به معنای آتش، و زندگی او نیز چیزی جز شعله و خاکستر نیست. در شب عروسیاش، مرجان جلوی چشمش کشته میشود. او در محله میماند تا قاتل را پیدا کند. در ظاهر آهنگر است، اما گذشتهای پنهان دارد. پروا، خبرنگار کنجکاو و بیپروا، همسایهی جدیدش میشود؛ زنی که دلش را میرباید، اما به او اعتماد ندارد.
خلاصه کتاب:
«حافظ» دشمن دیرینهی مهری است؛ کینهای عمیق از گذشته میانشان ریشه دوانده. حالا که دختر سادهدل مهری، نبات، در آستانهی مراسم خواستگاریاش قرار دارد، بهترین فرصت برای انتقام فرا رسیده. حافظ تصمیم میگیرد در برابر همهی فامیل و نامزد نبات، خود را عاشق و شیفتهی او نشان دهد تا زندگی مهری را به آتش بکشد.
خلاصه کتاب:
این رمان، داستانی پرتعلیق میان دو برادر همزاد است. بهین برای انتقام از نامزد سابقش، ساواش، به زندگی امیرعلی قدم میگذارد و او را با ساواش اشتباه میگیرد، بیخبر از راز دوقلویی آنها.
خلاصه کتاب:
آقای درخشان با لحنی شوخ گفت: «اگه اجازه بدین، بذارین این دو جوون یه کم با هم حرف بزنن.» آذین ناخودآگاه لبخند زد، ولی نگاه تند مادرش، فیروزه، باعث شد سریع لبهاشو جمع کنه. توحید هنوز حرفی نزده بود که صدای آیفون بلند شد. با احترام گفت: «اختیار با شماست جناب شهردار، ما تابع تصمیم شما هستیم.»
خلاصه کتاب:
داستان دربارهی دختری به نام هنگامه است که بهدلیل شرایط زندگیاش، مدتی را در خانهی خالهاش سپری میکند. در این خانه، با مردی به نام سروش آشنا میشود؛ فردی که نامزد دارد اما رفتارش با هنگامه، مرزهای اخلاقی را درمینوردد. در یکی از شبها، هنگامه در موقعیتی دشوار قرار میگیرد و ناخواسته وارد تعهدی میشود که انتخاب خودش نبوده.
خلاصه کتاب:
فواد، مردی با غرور و اقتدار، دلباختهی دخترعمویش است. اما سراب، با قلبی بیقرار، عاشق خدمتکار عمارت میشود و تصمیم به فرار میگیرد. فواد، زخمی از این انتخاب، با رفتاری سرد و سنگین، سراب را در مسیر زندگیاش دچار تردید میکند. تا روزی که سراب درمییابد عشق واقعیاش فواد بوده. اما شب مراسم، محمد او را میرباید و قصه وارد مرحلهای تازه میشود.
خلاصه کتاب:
در توافقی میان دو کشور، پرنسس به عنوان عروس صلح راهی دیار دشمن شد؛ اما با ورودش، متوجه شد که آن مراسم، چهرهای پنهان و رازآلود دارد که آرامش را از دلش ربود.
خلاصه کتاب:
حسنا، دختری ساده و خوشقلب، با رازی در دل، ناگهان وارد خانوادهای میشود که هر عضو آن زخمی از گذشته دارد. در این میان، حامی حکمت، مردی سختگیر و پرزخم، در مسیر زندگیاش قرار میگیرد. آیا این برخورد، آغاز یک تحول خواهد بود؟
خلاصه کتاب:
در فضای کاری شرکت خانوادگی، باده با آرامش و جدیت مشغول کار است. شایان، پسرعمویش، پس از سالها دوری، بازمیگردد و با دیدن باده، احساسی تازه در دلش شکل میگیرد؛ رابطهای پرکشش و پرماجرا میانشان آغاز میشود.
خلاصه کتاب:
گوهری بجوی که نور چشمهایت شود؛ شاید شیرینیاش مرهمی باشد بر بارانهای دل. از دام هوس بگریز، که خیانت راهی به خرد ندارد. جوشان شدهای، آواز بلبل سر دادهای، اما طعم داغ لعلِ هوس حرمتها را میشکند. بازگرد، در توبه را گشودهام.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فارسی بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.