خلاصه کتاب:
در شبی سرد و زمستانی، پسر جوانی با ذهنی آشفته از خانهی والدینش بیرون میزند. در مسیر بازگشت به خانهی خودش، صدای درگیری توجهش را جلب میکند. وقتی به محل دعوا میرسد، مهاجمان با دیدن او فرار میکنند و تنها یک نفر زخمی روی زمین باقی میماند. پسر، بیدرنگ او را به خانهاش میبرد تا کمک کند. اما در روشنایی اتاق، متوجه میشود که آن فرد زخمی، برخلاف تصورش، یک دختر است...
خلاصه کتاب:
امیرارسلان، رئیس مقتدر گروه آلفا، در لحظهای پرتنش به ماهگل نزدیک میشود. اما ماهگل، با تمام توان، تلاش میکند از این موقعیت خارج شود. این برخورد، نهتنها رابطهی آنها را دگرگون میکند، بلکه پرده از شخصیتهای پنهانشان نیز برمیدارد.
خلاصه کتاب:
او را دیدم، شکسته اما مقاوم. زندگیاش پر از درد بود، اما هنوز امید داشت. من، که هیچوقت امید را جدی نگرفته بودم، به خاطر او تصمیم گرفتم نقش یک مرد معمولی را بازی کنم. همسایهاش شدم، با هویتی جعلی. اما آیا میتوانم تا آخر عمر این نقش را حفظ کنم؟
خلاصه کتاب:
بهزاد، قاضی خوشنام شهر، به دلیل تعهد دیرینهاش به خاندان پاک، ناچار است یکی از فرزندانش را برای همکاری با گروه آلفا معرفی کند. پسرش، روحیهای آرام و هنرمندانه دارد و برای چنین مأموریتی مناسب نیست. در این میان، مایا، دختر جوان و پرشور بهزاد که بهتازگی شکست عشقی را تجربه کرده، داوطلب ورود به گروه آلفا میشود. اما مخالفت پدرش، او را در مسیر تقابل با امیر ارسلان، رئیس مغرور و مقتدر گروه قرار میدهد. جدال میان مایا و امیر ارسلان، پرده از رازهایی برمیدارد که سرنوشت هر دو را تغییر میدهد.
خلاصه کتاب:
نویان همیشه حس میکرد آنالی با دیگران فرق دارد. علاقهی آنالی به او، که برادرش است، باعث میشود نویان به گذشتهی آنالی شک کند. وقتی آنالی شروع به صحبت دربارهی چیزهایی میکند که هیچکس نمیفهمد، نویان به این فکر میافتد که شاید آنالی از دنیای جنها آمده باشد.
خلاصه کتاب:
سایه، دختری آرام و درونگرا، هرگز تصور نمیکرد که یک آشنایی ساده در فضای مجازی بتواند زندگیاش را دگرگون کند. او بهطور اتفاقی با مردی به نام آراز آشنا میشود و کمکم اعتمادش را جلب میکند. اما این رابطه که از یک گفتوگوی ساده آغاز شده بود، بهتدریج شکل تازهای به خود میگیرد و سایه را در مسیری نامطمئن و پیچیده قرار میدهد…
خلاصه کتاب:
گوهر، زنی تنها و دلخسته، در فضای مجازی با جوانی آشنا میشود که با مهربانیاش دل او را میبرد. اما گوهر متوجه نمیشود که این رابطه از ابتدا بر پایه شناخت نادرست شکل گرفته. وقتی شاهرخ به دختر گوهر علاقهمند میشود، گوهر با حقیقتی دردناک روبهرو میشود.
خلاصه کتاب:
هرگز تصور نمیکردم یک دیدار ناگهانی در شب تولد هجدهسالگیم، سرنوشتم را تا این اندازه دگرگون کند. آن شب، همهچیز تغییر کرد. حالا، زندگیام به شکلی عجیب با جولین گره خورده — مردی با ظاهری خیرهکننده و رفتاری که بین سختگیری و مهربانی در نوسان است. حضورش اثری عمیق بر من گذاشته، و آنقدر متفاوت و تأثیرگذار است که نمیتوانم از کنار این ارتباط ساده عبور کنم.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فارسی بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.