خلاصه کتاب:
من سالهاست که احساساتم را خاموش کردهام؛ شادی و غم را به سکوت واداشتهام. دلتنگیها را با فریاد بیصدا پاسخ دادهام و عشق را با بیرحمی راندهام. سکوت تلخ را پذیرفتهام، لبخند را حرام کردهام و امید را نادیده گرفتهام. درونم فریادی بیصداست؛ پر از تمنا و بیپناهی.
خلاصه کتاب:
رادان فرمند، پس از سالها دوری، به ایران بازمیگردد. همه فکر میکنند آمده تا خانوادهاش را دوباره ببیند، اما در دلش رازی نهفته است. او مأموریتی دارد که نیازمند همکاری هلن، دختری با قلبی پاک و ذهنی تیزبین است. آیا هلن حاضر است وارد این مسیر پر رمز و راز شود؟ یا خطرات پیشرو مانع خواهد شد؟
خلاصه کتاب:
بعد از رفتن پدر و مادرم، سکوت خانه سنگینتر از همیشه شد. تنهاییام، درها را به روی کسانی باز کرد که نیتشان پاک نبود. آنها برای رسیدن به میراث خانوادگیام، حتی حاضر شدند من را متهم به بیماری روانی کنند. اما من هنوز ایستادهام، و این قصه هنوز تمام نشده.
خلاصه کتاب:
از همون ابتدا، جذبش شدم. همیشه برای چیزهایی که دوست داشتم، تلاش میکردم. وقتی فهمیدم کسی دیگهای تو زندگیشه، تصمیم گرفتم با احترام و صبر جلو برم. حتی با دوستانم شوخی کردم که میتونم دلش رو به دست بیارم. اما اونم مثل من، اهل انتخابه، نه تسلیم
خلاصه کتاب:
زندگی گاهی عجیبه، مثل زمانی که باید جای خواهرت زندگی کنی و با شوهر مرموزش سر کنی. ستاره این کار رو کرد، ولی چیزی که انتظارشو نداشت، عشق... یا شاید هم انتقام بود!
💧 چکیده :
👇🏻👇🏻👇🏻
ناگهان خودت را می بینی، خود خودت را از جنسی دیگر، از دنیایی دیگر، چشم بر می گردانی و در لحظه گمش می کنی قدم میزنی، با خیالت، آیا خیال است؟ و ناگهان بازاز پس شیشه های رنگارنگ خیابان، می بینی اش خود توست اما تو نیست فرق می کند، اما خود توست، نگاهش می کنی، نگاهت می کند، حرکت می کنی و همچون تصویرت حرکت می کند فکر می کنی همان توی همیشگی است وآن دیگری تو ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فارسی بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.