خلاصه کتاب:
شاید اجبارها محکم باشند، اما هیچ زنجیری نمیتواند رویای آزادی را برای همیشه مهار کند. دختری که در میان سختیها ایستاده، هنوز امیدی در دل دارد—امیدی که روزی طلوعی از جنس رهایی را به ارمغان خواهد آورد.
💧 چکیده :
👇🏻👇🏻👇🏻
ناگهان خودت را می بینی، خود خودت را از جنسی دیگر، از دنیایی دیگر، چشم بر می گردانی و در لحظه گمش می کنی قدم میزنی، با خیالت، آیا خیال است؟ و ناگهان بازاز پس شیشه های رنگارنگ خیابان، می بینی اش خود توست اما تو نیست فرق می کند، اما خود توست، نگاهش می کنی، نگاهت می کند، حرکت می کنی و همچون تصویرت حرکت می کند فکر می کنی همان توی همیشگی است وآن دیگری تو ...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فارسی بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.