خلاصه کتاب:
او را دیدم، شکسته اما مقاوم. زندگیاش پر از درد بود، اما هنوز امید داشت. من، که هیچوقت امید را جدی نگرفته بودم، به خاطر او تصمیم گرفتم نقش یک مرد معمولی را بازی کنم. همسایهاش شدم، با هویتی جعلی. اما آیا میتوانم تا آخر عمر این نقش را حفظ کنم؟
خلاصه کتاب:
اوینا در کردستان با پسری آشنا میشود که ادعا میکند خواهرش را قبل از مرگ دیده. حرفهای او با روایت رسمی خانواده تفاوت دارد. اوینا که به دنبال حقیقت است، وارد دنیایی از خاطرات، دروغها و سکوتهای طولانی میشود که سالها در دل خانواده پنهان ماندهاند.
خلاصه کتاب:
بهزاد، قاضی خوشنام شهر، به دلیل تعهد دیرینهاش به خاندان پاک، ناچار است یکی از فرزندانش را برای همکاری با گروه آلفا معرفی کند. پسرش، روحیهای آرام و هنرمندانه دارد و برای چنین مأموریتی مناسب نیست. در این میان، مایا، دختر جوان و پرشور بهزاد که بهتازگی شکست عشقی را تجربه کرده، داوطلب ورود به گروه آلفا میشود. اما مخالفت پدرش، او را در مسیر تقابل با امیر ارسلان، رئیس مغرور و مقتدر گروه قرار میدهد. جدال میان مایا و امیر ارسلان، پرده از رازهایی برمیدارد که سرنوشت هر دو را تغییر میدهد.
خلاصه کتاب:
نویان همیشه حس میکرد آنالی با دیگران فرق دارد. علاقهی آنالی به او، که برادرش است، باعث میشود نویان به گذشتهی آنالی شک کند. وقتی آنالی شروع به صحبت دربارهی چیزهایی میکند که هیچکس نمیفهمد، نویان به این فکر میافتد که شاید آنالی از دنیای جنها آمده باشد.
خلاصه کتاب:
سایه، دختری آرام و درونگرا، هرگز تصور نمیکرد که یک آشنایی ساده در فضای مجازی بتواند زندگیاش را دگرگون کند. او بهطور اتفاقی با مردی به نام آراز آشنا میشود و کمکم اعتمادش را جلب میکند. اما این رابطه که از یک گفتوگوی ساده آغاز شده بود، بهتدریج شکل تازهای به خود میگیرد و سایه را در مسیری نامطمئن و پیچیده قرار میدهد…
خلاصه کتاب:
بازنویسی سوم: داستان شیدا، زنی که عشق را نمیشناسد؛ حکایت مردی که از نور ساخته شده و در برابر سختیهای زندگی تاب آورده است. تقابل باورها و اعتقادات مخالف، در کنار عشقهای جاودانهای که در گذر زمان رنگ نمیبازند. قصهای از درد، مبارزه و معماهایی که هر گام از آن پردهای جدید از حقیقت را برمیدارد. پایان ماجرا، سه مسیر به هم تنیده را به نمایش میگذارد که گشودن آن بهایی گرانقیمت میطلبد.
خلاصه کتاب:
چند روز پیش داشتم قهوهام رو توی یه کافهی پاریسی میخوردم، حالا وسط یه عملیات پلیسی گیر افتادم. پدرم مأمور پلیسه، قاچاقچیها دنبالم هستند، و من هنوز نمیدونم چطور از این دردسر خلاص بشم. سفر کوتاه به ایران؟ فکر کنم باید اسمش رو عوض کنم به "فرار بزرگ!"
خلاصه کتاب:
گوهر، زنی تنها و دلخسته، در فضای مجازی با جوانی آشنا میشود که با مهربانیاش دل او را میبرد. اما گوهر متوجه نمیشود که این رابطه از ابتدا بر پایه شناخت نادرست شکل گرفته. وقتی شاهرخ به دختر گوهر علاقهمند میشود، گوهر با حقیقتی دردناک روبهرو میشود.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " فارسی بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.